خرید بک لینک

درباره سایت

No one on earth

امکانات وب

حال این روز هایم

فقط خیره میشم به تاریکی اتاق دلم خیلی تنگ میشه برا خیلی از اتفاقای خوب گذشته واقعا خودمو گم کردم دلم گرفته کاش این شبا تموم بشه دلم میخواد برم پیش خدا من دیگه این بازی رو دوس ندارم کاش بازی تموم بشه شب که میشه تمام خاطرات میاد سراغم تمام روز های زندگیم میاد جلو چشام میگن لحطه ی مرگ تمام زندگی مثل یه فیلم از جلو چشات رد میشه اما من هرشب این اتفاق برام میوفته میرم تا کودکیمو برمیگردم نگاه که به ساعت میکنم میبینم شبم تموم شده و هوا داره روشن میشه شما ای خاطرات کهنه و پوسیده درهم رهایم سازید .چقد بدم میاد از این روشنایی برام ترسناکه هر فردایی که میاد از خدام دور شدم فک میکنم تو سیاهچالیم که دلم برا خدا تنگ شده اونم دلش تنگ شده اما اونم دیگه حوصله ی هیچیو نداره اونم خسته شده از قول هایی که سرش نبودم از همه حرفایی که گفتمو عمل نکردم تو امتحاناش برگه هامو سفید دادم و اون هربار نا امیدانه نگام میکنه و به خودش میگه کاش مثل من دوسم داشتی

نوشته شده در سه شنبه بیست و سوم شهریور ۱۳۹۵| ساعت 0:53| توسط بازنده|


برچسب: هایم, نویسنده: کیارش کوشکی تاريخ: پنجشنبه 23 شهريور 1396 ساعت: 12:00

صفحه بندی